پروژه زندگی اگاهانه من – فصل2

فصل دوم پروژه زندگی آگاهانه رو می‌خوام شروع کنم و فصل اولش اون‌جوری که انتظار داشتم پیش نرفت و به خاطر جنگی که شد نیمه کاره ولش کردم! البته الان که بهش نگاه می‌کنم، حس نمی‌کنم شکست خورده باشم. اتفاقا بنظرم کلی درس ازش گرفتم؛ درس‌هایی که باعث شدن این بار با دید متفاوت‌تری فصل دوم رو شروع کنم.

مهم‌ترین چیزی که از فصل اول این پروژه شخصی یاد گرفتم اینه که زندگی همیشه طبق برنامه جلو نمی‌ره! ممکنه یه اتفاق غیرمنتظره بیفته و همه چیز رو به هم بریزه. برای من اون اتفاق جنگ، قطعی اینترنت و استرس زیاد بود.

فصل اول بهم یاد داد که برنامه خوب فقط برنامه‌ای نیست که کامل و دقیق نوشته شده باشه و باید انعطاف‌پذیر هم باشه. مثلا قطعی اینترنت باعث شد دیگه نتونم زبان بخونم. برای همین توی فصل دوم سعی کردم کمتر به ابزارها وابسته باشم و بیشتر روی خود عادت‌ها تمرکز کنم.

شروع فصل دوم پروژه زندگی اگاهانه من

هدف این فصل هم مثل قبل تغییر دادن زندگی با قدم‌های کوچیکه، نه تغییرهای بزرگ و یک‌شبه. چیزهایی که توی فصل دوم می‌خوام روی اون‌ها تمرکز کنم اینان:

1.فعالیت بدنی هر روز: می‌خوام هر روز بدنم حرکت کنه. فرقی نمی‌کنه پیاده‌روی باشه، دویدن یا یه تمرین کوتاه توی خونه. مهم اینه که این زنجیره قطع نشه و فقط انجامش بدم.

2.خواب منظم: یکی از چیزهایی که توی این مدت که جنگ بود فهمیدم این بود که خواب نامنظم و استرس، آشفتگی ذهنیم رو چند برابر می‌کنه. برای همین می‌خوام روی ساعت خواب و بیدار شدنم بیشتر حساس باشم.

3.ژورنال‌نویسی شبانه: هر شب چند خط درباره روزی که گذشت می‌نویسم. هم برای خالی کردن ذهنم و هم برای اینکه برنامه فردا مشخص باشه و با ذهن شلوغ نخوابم.

4.بهتر کردن وضعیت مالی: پیدا کردن کار، مدیریت هزینه‌ها و کم کردن بدهی‌ها. شاید از همه سخت‌تر باشه، ولی نمی‌خوام ازش فرار کنم.

5.بهتر غذا خوردن: وقتی هزینه‌های سال قبل رو بررسی می‌کردم، متوجه شدم تغذیه‌م اصلا کیفیت خوبی نداشته. برای همین می‌خوام بیشتر حواسم به چیزی که می‌خورم باشه و به بدنم اهمیت بیشتری بدم.

6.زبان خوندن: این بار نمی‌خوام یادگیری زبان رو وابسته به اینترنت، یوتیوب یا برنامه اموزشی خاصی کنم. حتی اگه فقط معنی چند کلمه جدید در روز باشه، باز هم ادامه می‌دم. مهم استمراره.

شاید بزرگ‌ترین درسی که جنگ و اتفاقات این مدت بهم داد این بود که زندگی ادامه داره. همیشه قرار نیست شرایط ایده‌آل باشه. همیشه قرار نیست همه ابزارهایی که می‌خوای در دسترس باشن و طبق برنامه جلو بری. اما می‌تونی ادامه بدی.

چندتا قانون اصلی واسه فصل دوم گذاشتم:

  • اگر یه روز انجامش ندادی، فردا دوباره ادامه بده.
  • اگر چند روز عقب افتادی، دوباره ادامه بده.
  • اگر شرایط سخت شد، یکم ساده ترش کن اما ادامه بده.

رها کردن، تنها خط قرمزم توی فصل دومه، فصل دوم از همین‌جا شروع می‌شه! 7 اردیبهشت 1405


آپدیت فصل دوم – روز 10 از 21

از اونجایی که فصل دوم رو شروع کردم، تصمیم گرفته بودم با توجه به شرایط جنگی و بی‌ثباتی این روزا، ساده بگیرم. فقط یه فعالیت بدنی هر روز داشته باشم و هر چیزی هم که باشه اوکیه: پیاده‌روی، دویدن، تمرین توی خونه، چند تا حرکت کششی. موضوع اصلی فقط انجام دادنش بود.

ولی حالا که روز 10 از 21 روز رو دارم پشت سر می‌ذارم، می‌بینم که انجامش چقدر سخته!

توی این 10 روز تقریبا یا به زور انجامش دادم، یا اونقدر سردرگم بودم که چیکار کنم که آخرش اصلا انجامش ندادم. فکر می‌کنم مشکل اینه که حد و مرز مشخصی ندارم و دقیقا نمی‌دونم می‌خوام چیکار کنم و همین فکر کردن، کل انرژیم رو می‌گیره و آخرش هم انجامش نمی‌دم. فکر کردن بیشتر از خود کار خسته‌ام کرده.

درسته که فکر می‌کزدم استمرار داشتن توی فعالیت فیزیکی باعث ایجاد عادت می‌شه، ولی بنظرم باید یه چیز مشخص باشه که ذهن رو خسته نکنه!

برای همین بعد از این 10 روز و دیدن عملکردم، تصمیم گرفتم یه تغییر اساسی بدم از فردا هر روز طناب می‌زنم. نه تعداد مشخص، نه زمان مشخص، نه چهارچوب خاص. فقط انجامش می‌دم و ثبت می‌کنم ببینم اوضاع بهتر می‌شه یا نه.


فصل دوم پروژه زندگی اگاهانه تموم شد!

فصل دوم پروژه زندگی آگاهانه دیروز 24 مرداد 1405 تموم شد. 111 روز گذشت و حالا می‌تونم بگم که این بار برخلاف فصل اول، تا آخرشو رفتم!

شاید همین یک جمله، مهم‌ترین دستاورد این فصل باشه. اینکه وسط راه ولش نکردم، با اینکه بعضی روزها سخت بود باز هم ادامه دادم. خودش یه پیروزی بزرگه چون که تو فصل اول این پروژه، جنگ و استرس باعث شد نصفه‌کاره ولش کنم.

توی ادامه این پست میخوام برم سراغ برسی عادتایی که میخواستم توی این فصل ایجاد کنم و تبدیل به لایف استایلم بشن چی شدن و چیکارکردم:

1.فعالیت بدنی هر روز

وقتی به این 111 روز که سعی کردم هروز ورزش کردن رو وارد زندگیم کنم نگاه می‌کنم، برام همه چی عجیبو جالبه!

اولش تصمیم گرفتم هر روز یه فعالیت بدنی انجام بدم، هر چی که باشه از دویدن تا پیاده روی تا طناب زدن اصلا هرچی که باشه فقط یه فعالیت بدنی واسه هر روز باشه! ولی دیدم که این “هر چی” باعث سردرگمیم می‌شه و تصمیم اینکه کدوم رو انتخاب کنم واسه اون روز باعث میشه هیچ کاری نکنم!

واسه همین تصمیم گرفتم هرروز طناب بزنم. و یکم که جلو رفتم شنا هم اضافه کردم. و فعالیت بدنی هر روزم تبدیل شد به طناب زدن + شنا بدون تعداد مشخص و هرچندتا که توان داشتم انجام میدادم.

ولی راستش، برام راضی کننده نبوده الان که به این 111 روز نگاه می‌کنم. هنوز تبدیل به یه عادت اتوماتیک نشده و بعضی روزها یادم می‌ره یا تنبلی می‌کنم.

نکته‌ای که فهمیدم: اینه که من فقط دوست دارم ورزش کنم! ولی اراده‌اش رو ندارم. یعنی از ته دل دوست دارم، ولی تنبلیم میشه برای انجام دادنش و باید به خودم بگم برو انجامش بده و اصلا اتوماتیک نشده!

2.خواب منظم

توی ایجاد این عادت واقعا خوب بودم. خوابم تنظیم شده و صبح‌های زود، راحت بیدار می‌شم. حتی روز جمعه که دوست دارم بیشتر بخوابم، نهایتا تا 8 صبح به زور می‌تونم بخوابم.

این نظم خواب، تاثیر مستقیمی روی ذهن و روزم داشته. حالا که صبح زود بیدار می‌شم واقعا استرس هام کمترن و به کارام بیشتر میرسم.

3.ژورنال‌نویسی شبانه

راستش، اولش فکر می‌کردم بیشتر از اینا نوشتم. ولی وقتی برگشتم و شمردم، دیدم تقریبا 50 شب رو توی دفترم نوشتم از 111 روز! از نظر خودم زیاد خوب نبود، ولی وقتی بهش نگاه می‌کنم، می‌بینم که حداقل نصف مسیر رو ثبت کردم.

چندتا دلیل پیدا کردم که چرا بعضی شب‌ها رو ننوشتم:

  • مهمون‌داری آخر هفته‌ها: هر وقت آخر هفته مهمون میومد واسم، روتینم به کل به‌هم می‌ریخت و دیگه نمی‌نوشتم. اینو فهمیدم که اگه می‌خوام ریتمم حفظ بشه، باید آخر هفته‌ها رو بدون مهمونی که بیاد و آخر هفته رو بمونه پیش ببرم.(سعی کردم نه بگم و نذارم اتفاق بیفته!)
  • ننوشتن برنامه‌های انجام‌نشده: بعضی شب‌ها وقتی می‌نشستم بنویسم، می‌دیدم برنامه‌هایی که برای روزم نوشته بودم رو انجام ندادم!واسه همین نوشتنش برام عذاب‌آور بود. برای همین از قصد نمی‌نوشتم تا مجبور نباشم به خودم اعتراف کنم که امروز کارایی که باید رو انجام ندادم!
  • خستگی یا حال بد: یه سری شب‌ها واقعاً خسته بودم، یا حس افسردگی داشتم و تنبلیم می‌شد و حوصله‌ی نوشتن نداشتم.

نکته‌ای که یاد گرفتم اینه که: ژورنال‌نویسی وقتی مفیده که شفاف باشه، حتی اگه تلخ باشه. برای فصل بعد، باید راهی پیدا کنم که از نوشتن فرار نکنم، حتی اگه روز بدی داشتم.

4.بهتر کردن وضعیت مالی

راستش، این بخش رو کم‌ترین پیشرفت رو داشتم. هنوز کار پیدا نکردم! چیزی که فهمیدم اینه که زیادی کمال‌گرام. منتظرم یه کار ایده‌آل از آسمون بیاد و بگه «بیا برو کار کن». هیچ تلاش جدی‌ای برای پیدا کردنش نکردم.

این بین یه سایت فروشگاهی راه انداختم و چندتا جنس هم فروش رفت اما با تامیین کننده به مشکل خوردم و نتونستم تامین کننده جدیدی پیدا کنم و تنبلی کردم و همینطور پروژه نصف کاره مونده!

یه چیز دیگه هم فهمیدم: من واقعا دوست ندارم برای کسی دیگه کارمندی کنم. از دست دادن آزادیم برام سخت‌ترین چیزیه. و می‌خوام یه راهی پیدا کنم که هم آزادیم رو حفظ کنم، هم درآمد جدیدی داشته باشم!

5.بهتر غذا خوردن

این یکی رو واقعا خوب انجام دادم. شروع کردم به توجه کردن به اینکه چی می‌خورم، چی می‌خرم، و سعی کردم فست‌فود و غذای بیرون رو حذف کنم.

اما اتفاقی که خیلی بهم کمک کرد، خریدن یخچال جدید بود! فضای فریزر خیلی بزرگتر شد و این بهم اجازه داد که هر بار که غذا می‌پزم، اندازه‌ی چند وعده درست کنم و توی فریزر بذارم. دیگه مجبور نبودم هر روز آشپزی کنم یا هی غذای بیرون بخورم.

از اونجایی که از آشپزی بدم میاد و حوصلشو ندارم تصمیم گرفتم جمعه‌ها رو روز آشپزی بذارم!

روز جمعه رو برای کل هفته غذا آماده می‌کنم و  توی طول هفته دیگه آشپزی کردن اذیتم می‌کنه و نه مجبور میشم فست فود بگیرم از تنبلی اینکه دلم نمیخواد آشپزی کنم.

غذا خوردنم خیلی بهتر و سالمتر شده و از این بابت خیلی راضیم.

6.زبان خوندن

با اینکه روز اول که این فصل رو شروع کردم به خودم قول دادم زیاد به ابزار وابسته نباشم که اگه نت قطع شد بتونم همچنان ادامش بدم و ولش نکنم! ولی علاوه بر یوتوب و دولینگو، هوش مصنوعی هم بهش اضاف شده و توی زبان خوندن بهم کمک می‌کنه!

حس می‌کنم اونطوری که باید عادت روزانم نشده. هنوز بعضی وقت‌ها باید خودمو مجبور کنم واسه انجام دادنش، ولی در مجموع ازش راضی‌ام و می‌خوام همونجوری توی روتین زندگیم نگهش دارم.

چیزایی که خوب پیش رفت توی این فصل

با وجود همه‌ی توضیحاتی که یالا نوشتم، چیزهای خوبی هم توی این فصل بود:

1. تموم کردن فصل دوم – مهم‌ترین دستاورد بود بنظرم، همین که تاآخر مسیرو اومدم!
2. تغذیه‌ی بهتر با آماده کردن غذا توی یک روز برای کل هفته
3. نظم خواب که تأثیرش رو توی کل روزم حس می‌کنم
4. شروع تولید محتوا – چندتا ویدئوی یوتیوب و پست وبلاگ نوشتم که خیلی وقت بود می‌خواستم انجامش بدم و انجامش نمی‌دادم. همین نظم داشتن و سر ساعت بیدار شدن و خوابیدن، باعث شد ذهنم منظم‌تر بشه و انرژی بیشتری برای انجام کارهای دیگه داشته باشم.

درس فصل دوم پروژه زندگی اگاهانه من: مشکل برنامه‌ریزی روزانه

یه چیزی توی این فصل خیلی به چشمم اومد این بود که، من نمی‌تونم برنامه‌هایی که برای روزم می‌نویسم رو کامل انجام بدم!

چندتا روش امتحان کردم:

  • اوایل برنامه روزم رو توی برنامه گوشیم می‌نوشتم و تیک می‌زدم، ولی بعدا دیدم بی‌توجه ازش می‌گذرم.
  • بعد رفتم سراغ برگه و کارای روزم رو لیست می‌کردم ولی اونم جواب نداد.
  • بعدش یه دفترچه‌ی جیبی خریدم که همیشه همراهم باشه. حتی بیرون می‌بردمش. اما بازهم برنامه روزم رو انجام نمی‌دادم!

واقعا نمیدونم مشکل چیه. برنامه‌هایی که برای فردا می‌نویسم، می‌رن توی برنامه‌ی روز بعد. بعضی وقت‌ها حتی چند روز عقب می‌فتن تا انجامشون بدم!

نمیدونم راه حلش چیه و چطوری باید این مشکلو حل کنم و مشکلم چیه!!

جمع‌بندی نهایی فصل دوم این پروژه

فصل دوم تموم شد! شاید کامل نبود، شاید بعضی عادت‌ها هنوز شکل نگرفتن، شاید بعضی هدف‌ها رو نتونستم کامل انجام بدم. ولی ادامه دادم. توی این فصل از خودم تقریبا راضی بودم.

فصل اول رو جنگ و استرس متوقف کرد ولی فصل دوم رو با همه‌ی سختی‌هاش تموم کردم.

همون درسی که از فصل اول گرفتم، اینجا هم درست بود: زندگی همیشه طبق برنامه پیش نمی‌ره، ولی می‌تونی ادامه بدی. اگه تو هم توی مسیر خودت هستی، ادامه بده. حتی اگه کند باشی، حتی اگه بعضی روزها نتونی کارایی که می‌خوای رو انجام بدی.

فقط ادامه بده.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا